یک طرح که نباید وجود داشته باشد.

چرا اغلب معماری‌ها اینقدر کم ارزش‌اند؟

در ۶ آذر | مجموعه علمی آموزشی, مقالات | توسط | دیدگاه بدون دیدگاه

چرا اغلب معماری‌ها اینقدر کم ارزش‌اند؟

توضیح تصویر: یک طرح که نباید وجود داشته باشد.

در اینجا یک اصطلاح همیشگی وجود دارد: چرا اغلب ساختمان‌های جدید (امروزی) بی ارزش هستند؟ اکنون، عصر طلایی شهرهای آمریکاست، با مراکز شهری مرفه تر و محبوب تر از همیشه، اما به نوعی ما همچنان آثار قدیمی و خسته کننده ای می‌سازیم که هیچ نقشی در ارتقای قلمرو عمومی ندارند، و اغلب آن را تضعیف می‌کنند. چگونه است که این روند ادامه پیدا می‌کند، و آن هم درست در مقابل چشمان ما؟ چه کسی مقصر است، و چه کاری در این مورد می‌توانیم انجام دهیم؟

این مشکلی ست که معماران را می‌رنجاند. آیا تقصیر خود آن‌ها نیست؟ به هر حال، این فرضیه ای بود در یک میزگرد در طول کنگره هفته گذشته کنفرانس سالانه نوشهرسازی (CNU) در دالاس، مطرح شد که “چگونه معماری بازسازی شود”. این جلسه با یک نقطه نظر در نیویورک تایمز به فعالیت واداشته و توسط Steven Bingler و Martin Pedersen نوشته شد، که بیان می‌کند معماران “قوانین فیزیکی و اصول ریاضی که زیربنای اساسی و عملی ظرافت جهان طبیعی ست” را رها کرده‌اند و اینکه طراحان باید برای پیشرفت رشته و اصلاح محیط ساخته شده، یک “اصل میانه (میانه روی)” را دنبال کنند.

این مقاله به وسیله اعضای CNU توقیف شد، یک سازمان که سابقاً به طور گسترده ای نادرست تحلیل می‌کرد و در میان تحولات داخلی کشف و ضبط شد. برخلاف گذشته، عبارت “نوشهرسازی” به طور ساده ای به طراحی شهری مترقی دلالت دارد که شامل مباحثی پیرامون خیابان‌های مبتنی بر پیاده روی، تمرکز بر حمل و نقل عمومی، توسعه محله‌های مختلط، پایداری، و حفاظت تاریخی می‌باشد. با این حال، نوشهرسازی، بیش از یک مجموعه اصول طراحی کلی است؛ بلکه یک حرکت سازمان یافته با بدنه حاکم (CNU)، سابقه ای بحث برانگیز، و حتی اصطلاحات عجیب مخصوص به خودشان است (اگر نمی‌دانید که چه نوع “خطی” ست، نگران نباشید).

این جنبش در دهه هشتاد، در پاسخ به پراکندگی و توسعه شهری غیر انسانی، در جهت رفع مشکلات افرادی که قصد دارند اصول برنامه ریزی شهرهای سنتی آمریکایی را برگردانند متولد شد. ایده‌های نوشهرگرایی به طور واضحی در دو شهر فلوریدا نشان داده شد: شهر سی­ساید، که به عنوان یک مجموعه ساختگی کامل و عالی که با نمایش خودرو جیم کری و ترومن به تصویر کشیده شد؛ و شهر سلبریشن (جشن)، که توسط شرکت دیزنی با به کارگیری و ساخت یک دیوار سفید واقعی به نام هالیوود ساخته شد.

هر دو شهر برخی از انتقادات جنبش نوشهرگرایی را در بر گرفتند: به ویژه، تظاهر به ایجاد شهرهای سنتی آمریکایی که جوامع بسیار کنترل شده و تا حد زیادی وابسته به خودرو با تنوع اقتصادی و اجتماعی پایین را تولید می‌کند. با وجود این مشکلات، برنامه ریزان نوشهرگرایی به طور کاملاً مناسبی در پیشبرد اصول طراحی خود در شهرداری‌های سراسر کشور از طریق وکالت مؤثر محلی، موفق بوده‌اند.

بسیاری از CNU ها نیز که خود را وقف برنامه ریزی‌های سنتی می‌کنند، حتی به تخصیص زیبایی شناسی سنتی، و عدم پذیرش و رد طراحی مدرن نیز پایبندند. این جنبش به طور معمول در مخالفت با مدرنیسم ارائه شده، که به عنوان ازبین برنده شهرهای معاصر معرفی شده‌اند.

این امر منجر به حساسیت قابل توجهی به وسیله جریان اصلی جامعه معماری می‌شود، که به وسیله آن مدرنیسم به عنوان یک ضرر تاریخی یکپارچه درک نمی‌شود بلکه به یک روش فکری و تمرینی در حال تحول، ترقی، و تنوع منجر شده است. به همان نسبت، CNU چیزی شبیه یک حزب معماری تی (چای) درک شده است: یک سازمان ارتجاعی است که از طریق رقابت و با سازمان‌های مردمی فشرده به موفقیت رسیده است. همانند حزب چای، نمونه ای ست برای درک نوشهرگرایی که باعث “تلقین” دانش آموزان در دانشگاه نخبگان می‌شود.

اگر مکتب CNU دارای یک مخالف باشد، کسی نیست جز معمار اهل جدل سوئیسی-فرانسوی، له کوربوزیه، کسی که در سال 1920 رویای تصویر شهرها و جایگزینی آن‌ها با برج‌ها در پارک‌های تقسیم شده به وسیله بزرگراه را مطرح کرد. هدف گمراه شده است. هر چه قدر کسی به ایده‌های Le Corbusier (و معماری او) فکر کند، هیچ مسئولیتی بیشتر از L’Escoffier برای مشکلات شهری آمریکا ندارد، کسی که به عنوان قهرمان بزرگ آشپزی فرانسوی، مشکل چاقی آمریکایی‌ها را حل کرد. اگر شهرهای آمریکایی توسط خودرو گرفتار شده‌اند، دلیل این است که آمریکا دارای یک صنعت خودروسازی چند میلیارد دلاری ست. اگر بازار مسکن ما تنزل آمیز و تبعیض آمیز است، محصول چندین دهه سیاست گذاری مسکن محلی و فدرال است.

و در اینجا ما به مسئله دشوار در مورد مشکل جلسه بازسازی معماری CNU می‌رسیم. فرض بر این است که مشکل مربوط به محیط ساخته شده است، دلیل آن هم این است که ساختمان‌های ناخواسته بسیاری در بیرون وجود دارد، به خاطر اینکه معماران اصول طراحی خود را از دست داده‌اند. که این امر مأموریت فوق العاده ای به معماران می‌دهد؛ این مشکل می‌تواند حل شود اگر فقط آن‌ها بتوانند زبان مستقیم خود را بیابند، یعنی “اصل میانی”.

حقیقت این است که معماران چنان قدرت زیادی ندارند. معماران، بسیاری از ساختمان‌ها را طراحی نمی‌کنند؛ آن‌ها توسط توسعه دهندگان و یا پیمانکاران مشغول در برنامه‌های شیرینی بری (کنایه از پیمانکارانی که هیچ چیز از معماری نمی‌دانند) طراحی می‌شوند. شاید یک معمار آن را امضا کند. حتی زمانی که معماران در حال طراحی هستند، زیر سلطه امر و نهی مشتریان می‌باشند که اغلب علاقه بیشتری به کیفیت پایین تر نشان می‌دهند. توسعه دهنده به دنبال ایجاد یک پول سریع و افزایش دارایی با ساخت و ساز دارند که ارتباط کمی با ساخت و سازهای بلند مدت دارد. در هرکدام از روش‌ها _ ضوابط ساختمانی ما، سیاست‌های مسکن ما، اساسنامه‌های حفاظتی ما_ به طور پیوسته ساختمان‌های نامناسب را تقویت می‌کنیم.

معماران نیز بی گناه نیستند. به ویژه، در دالاس، فرهنگ طراحی شرکتی ما بیش از حد محافظه کار، بیش از حد پذیرنده عرف، و بی تمایل به ترغیب مشتریان است، و نیز بیش از حد خرسند اند به گفتن بله، زمانی که باید جواب منفی بدهند. مثلاً وقتی بحث طراحی برای یک پارکینگ تمام بلوک در بهترین قسمت مرکز شهر عنوان شد، در ابتدا شرکت Corgan نبایستی می‌پذیرفت.

اما این درخواست یک معامله بزرگ است. شرکت‌های معماری خلاق همواره در حال بررسی این هستند که راه‌های کسب و کار دوباره را ایجاد کنند، و اینکه چگونه ممکن است از منابع مالی و توسعه کار خود سود ببرند را به تصویر بکشند. اما معماران برای همیشه غرق در هوی و هوس مشتریان خود و مردم خواهند بود. شما کجا را برای زندگی انتخاب می‌کنید؟ اگر شما یک توسعه دهنده باشید، چه چیزی را برای ساختن انتخاب می‌کنید؟ اگر دارای یک کسب و کار باشید، چه محلی را برای این منظور انتخاب می‌کنید؟ آیا در جلسات هیئت مدیره محلی حضور پیدا می‌کنید؟ آیا برای حفاظت و یا پایداری، حمایتی انجام می‌دهید؟ آیا رأی می‌دهید؟

اینجا در مورد CNU خبرهای خوبی وجود دارد: اینکه درحال تغییر و تحول است. نسل جوان در حال ورود به جنبش است، یک نسل که به استدلال مغرضانه در مورد سنت و مدرنیسم علاقه مند نیست، اما در عوض بر روی ساخت و ساز انواع مراکز شهری که قابلیت پیاده روی در آن وجود دارد متمرکز شده است که متفکران پیشرو همه اقصی نقاط را در بر می‌گیرد. در دالاس، نوشهرسازان بایستی که هنرهای اسقف و جنبش فوق را برای توقف جاده عوارضی Trinity و حذف بزرگراه IH-345 توسعه دهند. این دستاوردها از طریق مشارکت فعال در فرآیندهای سیاستی و طراحانه شهر، به وسیله کار و تلاش در جوامع برای ایجاد ائتلاف و پشتیبانی از فضاهای بهتر کسب شده است.

آنچه که ما را به پایان می رساند، یک نتیجه گیری ناخوشایند است: اگر قصد دارید بدانید که مسئول تمام ساخت و سازهای غلط در آمریکا چه کسی ست، تنها یک مکان برای نگاه کردن وجود دارد: داخل آینه (کنایه از اینکه مسئول، خود ما هستیم).

مارک لامستر، منتقد معماری

انتشار: 6 می 2015

FavoriteLoadingاضافه کردن به لیست علاقه مندی ها
FacebookTwitterGoogle+PinterestLinkedIn

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

« »

Scroll to top